گروه مشاوران کسب و کار کارفرمانیوز
کارفرمانیوز
شعرهاي شاپور احمدي
**انجمن مجله اتاقک**
مجتبی علیمی- تـــرانه
چرند و پرند
کافه ترانه
زنانه نويسي
کتاب کتیبه
ارسال ایمیل به مجله
علی قزل سوفلو
عضویت انجمن
شعرخانه
دانلود موزیک
فرح منصوری - ترانه سُرا
احمد شاملو
زندگینامه ها
ثبت دامنه
صفحات دیگر مجله
تبادل
لینک هوشمند
سایتهای دارای موضوع مرتبط با مجله برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
مجله الکترونیکی اتاقک
و آدرس
otaghack-site.tk
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
نابغه تمام نشدنی موسیقی ایران! این شاید بهترین و کوتاهترین جملهای است که میتوان برای معرفی محسن یگانه به کار برد، پسر مهربان و کار بلدی که از ابتدا روی پای خودش ایستاده و با زحمت زیاد توانسته بعد از یک دوره که به عنوان خواننده زیر زمینی مطرح بود، امروز نام خود را به عنوان یکی از بهترین خوانندگان بعد از انقلاب معرفی کند. محسن زیاد گفتوگو نمیکند اما شاید این از خوش اقبالی من است که هر بار از او خواستهام باهم گفتوگو کنیم پذیرفته است و دقایقی را با هم به گفتوگو نشستهایم. محسن یگانه آنقدر سوژه خوبی هست که مصاحبه با او بهانه لازم ندارد اما اگر دنبال بهانه این گفتوگو هستید، انتشار سری جدید سریال قلب یخی با صدای او فکر میکنم کافی است. این گفتوگو شاید یکی از کاملترین مصاحبههای خالق «سکوت» است که در آن از همه جا برایمان گفته است، از قلب یخی بگیرید تا حباب و...
متاسفانه هنوز سعادت دیدار آقای لطیفی را نداشتهام اما با آقای طباطبایی از سال ۸۶ آشنایی دارم. چند وقت پیش بود که آقای طباطبایی در مورد قلب یخی با من صحبت کردند، واقعیتش را بخواهی وقتی پیشنهاد قلب یخی به دستم رسید در ابتدا دوست نداشتم این کار را انجام دهم و قرار بر این بود که خوانندههای جوانی را که حس میکنم توانایی خواندن تیتراژ این مجموعه را دارند معرفی کنم و برایشان آهنگ کار بسازم که متاسفانه مورد تایید قرار نگرفت. در نهایت تصمیم گرفتم این کار را بخوانم تا به نوعی ساختار شکنی هم در کارهایم انجام دهم. همانطور که میدانی خیلی از کارهایی که تا الان اجرا کردهام مثبت نبوده، ولی ترانههای قلب یخی کارهای مثبتی هستند و این برایم تجربه جدیدی محسوب میشود.
نه، مهمترین دلیلی که آقای طباطبایی پیشنهاد قلب یخی را به من دادند «رگ خواب» بود، چون جوی که در کنسرتهای من هست را ایشان ندیده بودند. «رگ خواب» برای من یک پیشرفت محسوب میشد، این آلبوم هم نسبت به آلبوم قبلیام گامی رو به جلو بود و هم نسبت به بقیه آلبومهایی که آن زمان در بازار بود بهتر بود. ترکهای خوب در این آلبوم زیاد بود اما قطعه «سکوت» با استقبال عجیب و غریبی مواجه شد و بعد از «نشکن دلمو» که واقعآ همه گیر شده بود، توانست در بازار موسیقی کشور همه گیر شود و مطرح شد. فکر میکنم آقای طباطبایی، بیشتر به خاطر همین قطعه (سکوت) پیشنهاد قلب یخی را به من دادند.
به هرحال فصل اول قلب یخی با صدای مازیار فلاحی منتشر شده بود و شروع این کار با آهنگهای مازیار جا افتاده بود و امضای ایشان پای کار بود، مازیار یکی از دوستان خوبم است اما من شاید نوع موسیقی ما باهم متفاوت است و به همین دلیل برایم سخت بود که» قلب یخی «راقبول کنم اما در نهایت این ریسک را کردم و خدارو شکر جواب هم داد اما به نظر خودم تیتراژ پایانی چندان خوب از آب در نیامد.
اول از همه تنظیم، تنظیم این کار متعلق به خودم بود که فکر میکنم اشتباه بود. قرار بود شهاب اکبری این آهنگ را تنظیم کند، ما در آن برهه زمانی قرار بود دو قطعه کار کنیم، یکی تیتراژ پایانی قلب یخی و دیگری تیتراژ یکی از سریالهای ماه مبارک رمضان و به خاطر اینکه انرژیها تقسیم شود تصمیم گرفتیم شهاب آن قطعه را تنظیم کند و من هم ترانه قلب یخی را تنظیم کنم. علی ثابت هم در آن زمان درگیر کارهای مربوط به کنسرتهای من بود و در نهایت همه چیز دست به دست هم داد تا خودم آن ترانه را تنظیم کنم. البته این را هم برای اولین بار میگویم که ترانه تیتراژ قلب یخی در حال عوض شدن است و به زودی ترانه جدید جایگزین ترانه قبلی میشود.
(شاید وقتی که شما این مصاحبه را میخوانید شاهد یکی از تغییرات در تیتراژ قلب یخی بوده باشید.)
تا پایان فصل دوم قلب یخی، دو بار تیتراژ پایانی تغییر خواهد کرد و به احتمال بسیار زیاد خودم هم در یکی از قسمتهایش حضور خواهم داشت.
برای خواندن تیتراژ اهل رفتن سر صحنه فیلمبرداری یا نشستن پای میز مونتاژ نیستم. مثلاً برای خواند تیتراژ» آسمان همیشه ابری نیست «آقای پوررحمان خلاصه کلی داستان را در سه صفحه برای من نوشتند و برداشتی که از این خلاصه داستان داشتم باعث ساخت تیتراژ این سریال شد. از آنجایی که زیاد سریالها را دنبال نمیکنم فصل اول قلب یخی را هم موفق نشده بودم ببینم، اما در مورد قطعاتی که گفتی خیلی توضیح گرفتم و آن را ساختم.
نه، آقای طباطبایی از من خواستند تا از الان روی ترانههای فصل سوم کار کنیم اما از ایشان عذرخواهی کردم. از الان به بعد اگر انرژی داشته باشم سعی خواهم کرد روی آلبوم جدیدم از آن استفاده کنم تا کیفیت آن مطلوب و قابل قبول شود.
واقعیتش در این مساله یک مقدارغیر حرفهای هستم! بیشترازاینکه بخواهم به مسائل حرفهای کار مثل اینکه چه کسانی در سریال بازی میکنند و کار چقدر احتمال دیده شدن دارد، دلی به مساله نگاه میکنم. در مورد قلب یخی واقعآ به اینگونه مسائل توجه نکردم.
* در مورد قطعه» مثل یک پروانه «که برای قلب یخی خواندی و اتفاقاً کار نو و جدیدی هم بود برایمان بگو.
نمیدانم این تراک چه مشکلی داشت که در ابتدا مورد تایید قرار نگرفت اما خوشبختانه در نهایت در سریال از آن استفاده شد و مورد توجه قرار گرفت، خودم هم این قطعه را بیشتر از بقیه کارهایی که برای قلب یخی خواندهام دوست دارم. هنوز هیچ کس متوجه نشده است که ملودی ابتدایی این آهنگ صدایی است که خودم با دهانم اجرا کردهام و گیتار الکتریک نیست.
این ایده خوبی بود وقرار بود که به عنوان سر آلبومی از آن استفاده کنم اما نظرم عوض شد و آهنگ» نمیشه «را به عنوان آهنگ اول» حباب «انتخاب کردم. البته آهنگی که به آن اشاره کردی در آلبوم هست و در ژانر خودم یک کار جدید محسوب میشود، این کار آنطور که تو گفتی شبیه به آهنگهای بندری نیست اما نوع کلماتی که در ترانه آن استفاده شده کامل جدید است و به شدت محاورهای است. اینقدر این ترانه عامیانه است که شاید وقتی برای اولین بار آن را گوش کنید نسبت به آن گارد منفی خواهید گرفت.
نه، برخلاف» نفسهای بیهدف «و» رگ خواب «،» نمیشه «یک آهنگ آرام است. همین امروز داشتم به این موضوع فکر میکردم که یک هنرمند، چه کوچک و چه بزرگ به اندازه خودش با ایدههای خودش بالا میآید. من هم از این قاعده مستثنی نیستم، آلبوم نفسهای بیهدف به خاطر اینکه شش قطعهاش قبلآ لو رفته بود، ایده نویی نبود.» رگ خواب «هم اگر جواب داد به خاطر ایده خودم بودم و خوشبختانه مورد توجه هم قرار گرفت. خب الان چرا این کار را نکنم و به ایدههایی که دیگران بهم میدهند دل ببندم؟ حالا در» حباب «هم تصمیم گرفتهام یک آهنگ آرام ترانه آغازین آلبوم قرار دهم و مطمئن هم هستم که این کار جواب خواهد داد.
نه، اما در» حباب «آنقدر آهنگهای غیر غمگین و جدید وجود دارد که میترسم بعد از انتشار آلبوم متهم شوم به بازاری کار کردن (خنده). چند کار در این آلبوم وجود دارد که خواندن برایم ریسک محسوب میشود ولی نسبت به موفقیت این قطعات امیدوارم.
حباب در مورد آدمهای مغرور است. سوپراستارهایی که از دور خیلی دل میبرند اما از نزدیک... چهرههایی که گذشته و حال اشان باهم متفاوت است. مردم سرمایه اصلی یک سوپر استار هستند ولی متاسفانه خیلیها مردم را فراموش میکنند واز دست دادن مردم هم یعنی از دست دادن همه چیز!» به کجای آسمون خیره شدی که غرورت داره کورت میکنه... «این آغاز قطعه حباب است که در آن به همین مسائل اشاره کردهام.
واقعاً نمیتوانم زمان خاصی را برای انتشار» حباب «اعلام کنم. دفعه قبل هم گفتم که شاید» حباب «یک میوه زمستانی باشد. الان دچار یک تبنلی شدهام و الان که دارم با تو صحبت میکنم مدت هاست کاری برای خودم نکردهام. (اگر دشمنان اجازه بدهند و انرژیام را به جای آلبوم در جنگ با بدخواهان استفاده نکنم آلبوم هم به موقع و هم با کیفیت منتشر خواهد شد.)
آره، در مورد ترانه فکر میکنم هنوز حرف برای گفتن دارم و فعلاً از ترانههای خودم استفاده میکنم.
خدارو شکر اختلاف نظری که بین من و علی به وجود آمده بود حل شد. این اختلاف بر سر آلبوم جدیدم نبود و بیشتر به دلیل اجراهای زیادی بود که دراین مدت داشتیم. وقتی پرکارترین خواننده باشی خب یک مقدار شرایط سختتر میشود. در این مدت اجراهای زیادی داشتیم اما برای یک مدت میخواهم تعداد اجراهایم را کم کنم چون واقعاً از لحاظ جسمی دیگر نمیکشم. (میدونی که چند سال پیش قلبم را عمل کردم) به هرحال مشکلات من و علی ثابت حل شده است و فکر میکنم از اینجا به بعد و با حل شدن اختلاف نظرها راحتتر و بهتر میتوانیم کار کنیم.
احتمال زیاد با سیروان هم کار خواهم کرد چون سیروان یکی از دوستان خوبم هست. البته این را هم بگویم که اسامی برای من مهم نیست، اگر میگویم با سیروان کار خواهم کرد به این دلیل است که سیروان کارش را بلد است. سیروان آدمی است که برای کاری که میکند ارزش قائل است و برای خوب شدن کار انرژی میگذارد و به همین دلیل اگر قرار باشد با هم کار کنیم حتماً یکی از بهترین قطعات را به او خواهم سپرد.
دوستی ما حرمت دارد...
نه، هیچ صحبتی در این مورد با من نشده و اصلاً قرار نبود که من و محسن چاوشی در این آلبوم قطعه مشترکی بخوانیم. خودم دوست دارم که یک قطعه مشترک با محسن چاوشی بخوانیم اما معتقدم الان وقت این کار نیست. فکر میکنم محسن چاوشی هم الان غیر از این فکر نمیکند. در ضمن دوست ندارم کارهایی که در گذشته من و محسن انجام میدادیم صرفا به عنوان ابزاری برای مانور تبلیغاتی دوستان باشد.
اگر هم مشکلی داشته باشیم چه دلیلی دارد آن را جار بزنیم؟ آنطور که همه فکر میکنند ما با هم دشمن هستیم، اینطور نیست. تا به حال دیدهای که من پشت سر محسن صحبت کنم یا محسن در مورد من صحبت کند؟ دوستی من و محسن آنقدر حرمت دارد که ترجیح میدهیم که بین خودمان حل کنیم.
نه، ما در مرور زمان از هم فاصله گرفتیم، به دلیل بیشتر شدن دغدغههای کاری و شخصی! این هم میتواند یکی از اتفاقات تاثیر گذار بر روابط ما باشد. اما تمام داستان این نیست. بیشتر این مشکلات به دلیل دخالت دوستانی بود که نام برخی از آنها را هم در همین مصاحبه آوردیم، که حرفهایی که من نزده بودم را از قول من پیش محسن بردند و از محسن هم حرفهای برای من نقل کردند که او نگفته بود و به نوعی آتش بیار معرکه بودند.
محسن تا به حال در چه کنسرتی شرکت کرده است؟
خب این یک شوخی با محسن بود و گفتم تا به گوشش برسد، من همیشه محسن را به کنسرتهایم دعوت کردهام اما دیگر نمیتوانم آن را به زور به کنسرت بیاورم که!
• مثلاً قرار بود این بار زیاد در مورد آلبوم جدیدم توضیح ندهم (خنده) اما جداً به نظرت کارهای slow ما این روزها شبیه بهم نشدهاند؟ ما وحشتناک در گیر تکرار هستیم... خب من برای چه هنرمند شدهام؟ برای اینکه بیایم و یک برهه زمانی خودم را تکرار کنم و پول دربیاورم و بروم؟ مثل خیلیها که آمدند و رفتند و هیچ اسمی هم ازشان باقی نیست؟ خب اینطور کار کردن برای من لذتی ندارد. من هم از این قاعده مستثنی نیستم و فکر میکنم در بعضی جاها دچار تکرار شدهام مثلآ ترانهای که برای قلب یخی خواندم به نظرم کار تکراری بود و جالب اینکه داشتم دقیقآ آن را مثل تیتراژ» آسمان همیشه ابری نیست «میخواندم و بعد متوجه اشتباهم شدم و اصلاحش کردم، یا» فداکاری «آنطور که میخواستم از آب در نیامد.
من نمیتوانم به این شکل کار کنم. ۱۹ سالم بود که اولین کارم پخش شد، از آن موقع به بعد دایره واژگان، نوع نگاه کردنم به مسائل مختلف، فکرم، خلاقیتم و... را به خاطر جامعهای که در آن زندگی کردم تغییر پیدا کرده است و سعی کردهام همه این موارد را رشد و پرورش بدهم. من آدمی نیستم که مخاطب را به دنبال خود بکشانم بلکه به دنبال سلیقه مخاطب میروم. ضمناً فکر میکنم همانطور که فکر من رشد کرده است فکر مخاطبم هم به مرور زمان بازتر و بالغتر شده است.
من بهترین نیستم، بهترین بودن همیشه مقطعی است. من همیشه تلاشم را میکنم تا بتوانم بهترین باشم اما اگر بخواهم عادی کار کنم نمیتوانم بهترین باشم، جاه طلبی یکی از ویژگیهای یک سوپر استار است...
آره قبول دارم، دلیلش هم این است که بد خواندم. از یکسری افکتهای ساده در خواندن استفاده کردم که این افکتها تنبلم کرد.
چند وقت پیش این حالت برایم به وجود آمد اما من آدمی هستم که دوست دارم فضاهای جدید را تجربه کنم و همین موضوع باعث میشود که به پوچی نرسم. ببین موسیقی تمام شدنی نیست، دوازده نت داریم و با این دوازده نت هزاران هزار موسیقی میتوان ساخت. چیز عجیبی نیست، یک محاسبه اوربیتالی ساده...
چون دوست داشتم سال تحویل در کنار خانوادهام باشم. دو سال بود که سال تحویل خانه نبودم، یک سال شبکه سه بودم و سال بعدی درکیش کنسرت داشتم. از اینکه عید را به فکر حاضر شدن برای حضور در تلویزیون یا هر برنامه دیگری باشم را نمیپسندم و دوست دارم حداقل عید در کنار خانواده و دوستانم باشم.
و در همین پانزده دقیقه میتوانم یک شعر بگویم که شاید بعداً ۲۰۰ میلیون نصیبم کند، نه؟ اگر خدا بخواهد شک نکن این اتفاق میافتد. اینکه برای برخی دوستان رقمهای ۴۰ میلیونی و ۳۰ میلیونی در رسانهها اعلام میشود به نظرم واقعیت ندارد، تا آنجایی که میدانم برای حضورهیچ کس به اندازه من اصرار وجود نداشت ولی من خانوادهام را به پول ترجیح دادم و سال تحویل را در کنار خانوادهام سپری کردم.
نه، همه چیز پول نیست. اگر بدانی همین الان که داریم با هم صحبت میکنم اطراف من چه خبر است و من چه استرسهایی دارم واقعاً تعجب خواهی کرد. اما خدارا شکر من غیر از استعداد موسیقی که خدا لطف کرده و بهم داده است، هوش بالایی هم دارم، بیشتر از چیزی که همه از من متصور هستند انسان باهوشی هستم. البته امیدوارم خوانندگان این مصاحبه این جمله من را به عنوان خود شیفتگی قلمداد نکنند برخی اوقات گفتن واقعیت بهتر از شکست نفسی الکی است.
خیلی از دوستان بازیگر بودند که بهشان علاقمند بودم اما زودتر در کنسرت دوستان دیگر دیدمشان و این علاقه از بین رفته است و به کنسرت خودم نرسیدند. این همان حبابی است که بهت گفتم، خیلی از ستارههایی که از دور میبینیم خیلی خوب به نظر میآیند و وقتی از نزدیک آنها را ملاقات میکنیم تمام تصوراتمان تغییر پیدا میکند. این مساله را خیلی دیدهام... مثلاً من پژمان بازغی را خیلی دوست دارم و اصلاً هم برایم مهم نیست که چقدر مشهور و مطرح است و چقدر میتواند برای کنسرت من بار تبلیغاتی داشته باشد، در کنسرت سیروان به دلیل علاقهای که به پژمان داشتم کنار او نشستم و تا آخر برنامه همه با هم خوش و بش میکردیم.
حدود چهار سال پیش بود که همراه فرزاد فرزین در کشور آلمان و هلند کنسرت مشترک برگزار کردیم، کنسرت هلند با استقبال فوق العادهای مواجه شد و سالنی که هیچ کدام از خوانندههای لس آنجلسی نتوانسته بودند پر کنند برای کنسرت ما پر شد، این کنسرت زمانی برگزار شد که من هنوز وارد سیستم موسیقی مجاز نشده بودم و داشتم مراحل اداری کسب مجوز را طی میکردم و در نتیجه کنسرت هلند خیلی به ضررم تمام شد اما در مجموع تجربه بسیار خوبی برایم بود، این کنسرت اعتماد به نفس من را به شدت افزایش داد و من متوجه شدم اگر بخواهم و تلاش کنم میتوانم اتفاقهای خوبی در موسیقی برای خودم رغم بزنم. فکر میکنی تا الان درخواست اجرای کنسرت در کشورهای خارجی برای من کم بوده؟ نه، درخواستهای زیادی برای اجرا در اروپا و آمریکا داشتهام اما فکر میکنم الان وقتش نیست و از طرفی برای این کار عجلهای هم ندارم...
صبر من به این دلیل است که فکر میکنم باز هم میتوانم بهتر از این باشم و کارهای بهتری تولید و ارائه کنم، اجازه بده آلبوم جدیدم منتشر شود، آن وقت فکر میکنم آنقدر تعداد آهنگهای خوب کنسرتی زیاد میشود که برای اجرای آنها در کنسرت دچار تردید شویم، الان بعضی از آهنگهایم هست که میدانم اگر در کنسرت اجرا نشوند هم مشکلی پیش نمیآید اما بعضی از آهنگها هستند که در همه کنسرتها باید اجرا شوند.
چرا، کنسرتهایم به زودی دستخوش تغییرات زیادی خواهد شد اما به مرور زمان.
ببین مثال میزنم، به نظرت کنسرت سیروان نسبت به کنسرتهای دیگری که رفتهای متفاوت نبود؟
خب من هم دنبال اینچنین تغییراتی هستم که کنسرتم نسبت به کنسرت بقیه دوستان متفاوت باشد. در کنسرتهای بعدیام تنظیم آهنگهایی که اجرا میشود را تغییر خواهیم داد. در کنسرت بعدی اولین آهنگی که اجرا خواهیم کرد» فداکاری «خواهد بود. اما قبل از اینکه روی استیج بیایم مقدماتی توسط گروه انجام میشود که فکر میکنم تا به حال در کنسرتهای دیگر آن را ندیدهایم. من در کنسرت قرار است که مخاطبم را به هیجان بیاورم و با کارهای جدیدی که در کنسرتهایم انجام خواهم داد به این موضوع نزدیکتر میشوم. شاید در کنسرتم پشت پیانو بنشینم و بخوانم... در کل مطمئن باش کنسرت بعدیام پر از نکات جدید و متفاوت خواهد بود.
ببین ماهیچ برنامه ریزی مدونی برای برگزاری کنسرت جدید نداریم، به شخصه از لحاظ روحی و جسمی کم آوردهام و میخواهم کمی استراحت کنم. همانطور که گفتم مشکلات من و علی ثابت هم حل شده است و حالا با تمام نیرو به دنبال کارهای جدید و نو هستیم. از طرفی گروه موزیک هم تغییر پیدا خواهد کرد، چه گروهی که برای آلبوم میزنند و چه دوستانی که در کنسرتها با هم همکاری داریم.
خب من در کنسرتی که قبل از این کنسرت برگزار شد یک کت و شلوار مشکی پوشیده بودم که از اندونزی خریده بودم، فکر میکنم تو هم موافق باشی که کت شلوار خوب و شیکی بود اما من موقع اجرا با آن راضی نبودم. ببین مثلاً اگر تو به یک عروسی میروی که همه توجهها به عروس و داماد معطوف است تو باید تیپی بزنی که نظرها به تو جلب شود اما در کنسرت یک نور در سالن روشن است، آن هم روی من است و تماشاچی فقط من را روی صحنه میبیند. خب با این تفاسیر من چرا نباید لباسی را بپوشم که با آن راحت باشم و تمرکزم روی اجرای بهتر باشد. صادقانه میگویم که کنسرتی که کت شلوار پوشیده بودم واقعاً حرص خوردم چون واقعاً راحت نبودم.
نه اینطور نیست که برایم مهم نباشد، اما ترجیحام این است که روی استیج راحت باشم. البته این را هم در نظر بگیر شاید شلواری که به نظر تو خوب نیست به نظر من شیک باشد، فکر میکنم هیچ کدام از لباسهایی که در کنسرتهایم پوشیدهام زننده نبودهاند و تویی که در سالن بودی را آزار نداده است.
اعتقاد دارم اما خودم را بازی میکنم و ادا در نمیآورم
نظرات شما عزیزان: